هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
178
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
جواب عرايض « سپهسالار اعظم » نوشته شد . عصرى ، مه ، كوه را گرفت . هواى بسيار خوبى شد . در مراجعت به اردو ، « بلدرچين » به حدّى زياد بود كه با دست مىشد گرفت . در اين رودخانهها « ماهى قزلآلا » زياد است . رودخانهء « ميخساز » ، با رودخانهء « زانوس » ، پايينتر به هم وصل شده ، و در « پل زغال » ، داخل رودخانهء « چالوس » شده ، به دريا مىريزد . پنجشنبه ، ششم [ رمضان 1292 ه . ق . ] صبح بايد برويم به قريهء « پول » ، كه يكى از دهات معظم « خواجهوند نشين » كجور است . رودخانه « زانوس » و « ميخساز » - كه ديروز ذكر شد - جائى كه به هم وصل مىشوند ، درّهء تنگ عميق پرجنگل بيراهه است ؛ و هرقدر پائينتر مىرود ، اين درّه گودتر و بيراههتر مىشود ، اما طرفين درّه ، راه عبور است . امروز ، هوا بسيار خوب است . سر كوهها را « مه » گرفته [ است ] ، ليكن پائين ، « بىمه » و « صاف » و « خوش هوا » ست . ما از دست راست درّه و رودخانه مىرفتيم . راه ، بسيار « باصفا » و « پرآب » و « پرگل » است و تا اردو زياده از 2 فرسخ مسافت نبود . به حوالى اردو كه رسيديم ، آنطرف درّه و رودخانهء مذكور ، كوهى ديدم پر جنگل و باصفا ، مگر قدرى از وسط اين كوه [ كه ] طبيعتا « 1 » بىجنگل بود و ليكن اطرافش جنگل تاريك انبوهى بود . ميل كردم [ به ] آنجا بروم ، امّا از اين درّه و رودخانه به آنطرف ، هيچ راه نبود ، مگر در نزديكى « سراپرده » ، كه زير قريهء « پول » افتاده بود . از محلّى كه « قاطرخانه » بود ، راهى از درّه و رودخانه به آنطرف داشت . يكى پلى هم بر روى رودخانه بود ، كه عبور از آن با اسب خطر داشت . پياده گذشتم . كلّ قاطرها را آورده بودند ، آب مىدادند . راه را گرفته بودند . به زحمت زياد گذشتيم . به « ولى خان خواجهوند تفنگدار » گفتم : « در اين كوه و جنگل ، بايد مرال باشد . تو مراجعت به پول بكن ، شكارچى اهل بلد و شاخ بيار . » تفصيل « شاخ » - كه اينجا ذكر مىشود - از اين قرار است ، و چيز بسيار عجيب
--> ( 1 ) . در اصل : طبيعة